|
فریاد خفه نانوشته هایم بسیارند مثل بی قراری هایـم… من سکــوتم را فریـاد می کِشــم آخر این آشوب درونم مــرا می کُشد…
| ||
|
|
شب
عروسیه،آخرشبه،خیلی سر و صدا هست. و برای
تو ماندن… به پای
تو بودن… و به
عشق تو سوختن ! اگه مطمئنی توو رابطه عاطفیت هیچ چیزی واسه طرفت كم نذاشتی و بازهم تنهات گذاشت اصلا ناراحت نباش اون لحظه داغ بوده خوشم نفهیده چی كار كرده مطمئن باش چیزی نمیگذره كه دست از پا درازتر بر میگرده اون موقع تو پاتو عقب بكش چون باز هم محبت هایی كه بهش میكنیو قرار نیست بفهمه.... کمی عوض شدم... دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم!! به کسی تکیه نمیکنم... از کسی انتظار محبت ندارم خودم بوسه میزنم بر دستانم؛ سربه زانو هایم میگذارموسنگ صبور خودم میشوم چقدر بزرگ شدم یک شبه...!!!
من؟ که آرزوی کشیدن موهایت یکدم رهایم نمی کند؟ یا تو؟ که همیشه هوس کندن گوش هایم آزارت می دهد؟ بدجنس!! کدامیک بچه تریم؟ من؟ که کودکانه بهانه چشمهایت را می گیرم؟ یا تو؟ که بچه گانه شعرم را خط خطی می کنی؟ کدامیک عاشق تریم؟ من؟ که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب می شود؟ یا تو؟ که شعله نگاهت هردم شعله ور نگشته خاکسترم می کند؟ کدامیک بازیگوش تریم؟ من؟ که دلم بازیچه بازی موهایت در نسیم هر لحظه به شوق بوییدن زلفت می تپد؟ یا تو؟ که با هر کرشمه ات بیچاره دلم را به بازی گرفته ای؟
… ها؟! …کدامیک؟
دلم عجیب گرفته… سالها... پنهانت کرده بودم در سبزینه آن گیاهی که در کالی احساسم روئیده بود احساسم را کشتم در هیاهوی نوبری بلوغ و دچارت شدم در ناهوشیاری تنم خواستنم ریشه در ابدیت داشت سالها... من ندانستم تو عشق از " گلشن امروز " میخواهی و بودن از " خوشه الان " میچینی... دلم برای یک نفر تنگ است… پاهایت را بگذار اینجا… درست روی قلبم… ببخش مرا … چیز دیگری نداشتم که فرش قدومت کنم … آهسته قدم بردار اینجا… تارو پود این فرش قرمز پر از گل احساسم است…! کم
کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را... بگذار چترت را کنار بگذار مرا ببوس! هیچکس نـفهمیـــــد که « زلـیخـــــــا » مــَـــــــــرد بـود ..!'
|
|
| [قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] | ||