فریاد خفه
نانوشته هایم بسیارند مثل بی قراری هایـم… من سکــوتم را فریـاد می کِشــم آخر این آشوب درونم مــرا می کُشد…
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ho3ein
نظرسنجی
اگر 2نفر لب یه پرتگاه آویزون شده باشن کدومو نجات میدی؟؟؟







برچسبها
یکشنبه 30 مهر 1391 :: نویسنده : نازنین جون
غرق شده ام در برگهایی که بر زمین نشسته اند ،

به آسمان مینگرم منتظر نم نم بارانم، حالم از این بهتر نمیشود ،

دنیا از این زیباتر نمیشود ، کاش میشد پاییزم همیشگی بود ،

کاش دلم همیشه مثل پاییز بود ، پر از طراوت ،  

زیبایی هایش نیز که جای خودش ، بماند

نمیتوان از اینجا گذشت ، باید تا آخر دنیا اینجا نشست ،

بغضم همینجا بود که شکست ، دنیا همه درها را بر رویم بست

من ماندم و پاییزی که مرا همراهی کرد ، مرا اسیر و بعد عاشق کرد

به وسعت پاییز ، دنیا بدون خزان زیبا نیست

فریاد پاییز یک صداست، این نوا ، از خش خش برگها پیداست ،

و این صدا نقطه ی آرامش من است ، پاییز اولین و آخرین فصل زندگی من است

و اینجاست که احساسم از فصل خویش مینویسد...

 مینویسم از پاییزی که مرا به اوج احساس برد ،  

وقتی به فصل عاشقی ها رسیدم هر چه غم در دلم بود مرد ...

به وسعت پاییز ، زندگی بدون خزان سبز نیست !


برگرفته از سایت دفتر عشق.مهدی لقمانی





نوع مطلب :
برچسب ها : پاییز،
لینک های مرتبط :


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic